تاريخچه تهران - بخش دوم
در دومين پست از سري پست تاريخچه تهران، به سراغ زمان ورود آقا محمدشاه به تهران رفتهايم و از آنجا قصهي تهران را ادامه ميدهيم.
ورود آقا محمد شاه به تهران
"مسيواوليويه" آن گاه به تشريفات ورود آقا محمد خان به تهران اشاره ميكند،« و اين زمان مصادف است با بازگشت او از خراسان و مصادره جواهرات نادري.
روز چهاردهم عمارت را آب و جارو زده صفا ميدادند كه شاه تشريف خواهد آورد. روز پانزدهم شاه نيامد، چون ساعت سعد نبود. دو روز تاخير شد. تمام ايرانيان از بزرگ و كوچك و عالم و جاهل هيچ كاري را بدون اختيار ساعت سعد، نميكنند.
روز بيستم شاه وارد شهر شد، تشريفات ورود ايشان را به واسطه شليك توپ خبر داند، دو ساعت به ظهر مانده در عمارت دوم خود فرود آمدند، جواهرات بسياري زيب پيكر خود كرده بودند، خاصه بازوي ايشان كه غرق جواهر بود، اين جواهرات بعضي از بازماندگان كريمخان زند گرفته شده و بعضي نيز از نبيره نادرشاه كه در همين سفر به چنگ آمده بود.»
"مسيواوليويه" آن گاه به بررسي افكار عمومي مردم ايران پرداخته مينويسد: « حقيقت اين است كه آقا محمدخان نظمي بنيان نهاده، راهها كمال امنيت و كاروانيان و مسافرين از گزند راهزنان ايمن شدهاند و در تمامي قلمرو مملكت آسودگي به صورت ظاهر وجود دارد. اما آيا اين سختگيريها ميتواند ادامه داشته باشد؟ از اولين قدمي كه به ايران نهاديم، به چشم خود ديديم كه در كرمانشاهان، همدان، و در تهران مردم به طور مكرر در كوچه و بازار از شدت حرص و ظلم شاه ميناليدند وما هر قدر بيشتر در ايران توقف كرديم و هر قدر زيادتر مطلع شديم بر حيرت و تعجب ما افزوده شد كه شخصي مانند آقا محمدخان كه در دوازده سالگي مقطوعالنسل شده و تا سن چهل سالگي تحت نظر و محبوس بوده است و خانزادهاي است بدون هيچگونه فضيلت روحاني و قوه جسماني، چگونه ممكن است به سلطنت برسد؟» كسي كه مقطوعالنسل شده و مردم او را به نظر تحقير مينگرند و بارها از دشمنان خود شكست خورده و طمع، حرص، غرور و وحشيگري او موجب شده است كه كسي با او همدل نباشد، كدام معجزه او را به تاج و تخت رسانده است؟»
باري، با آنكه در همان اول فرمانروايي « خواجه تاجدار»، تهران روبه توسعه وآباداني گذاشت، در مقايسه با شيراز و كاخهاي مجللي كه او دوران اسارت و تحتنظر بودنش را در دربار كريمخان گذرانده بود، دهكدهيي بيشتر نبود. براي خان قاجار هم كه خلق و خوي ايلياتي داشت و اهل تشريفات نبود و اوقات زندگيش را پشت اسب و در ميدانهاي نبرد ميگذراند، فرقي نميكردكه كجا اطراق كند و كجا بخوابد. شاهان بعدي قاجار هم كه قصرها و كاخها داشتند بنا به خلق و خوي ايلياتي خود، خيلي ساده زندگي ميكردند.
كوتاه سخن آنكه در زمان بنيانگذار سلسله قاجار، تهران در حدود ۱۵ هزار نفر جمعيت داشت و حدود شهر از شمال به خياباني كه بعدها سپه ناميده شد، از مشرق به خيابان ناصرخسرو، از سوي غرب به خيابان جليلآباد و از جنوب به خيابان بوذرجمهري محدود مي شد.
خواجه تاجدار در اوج قدرت و پيروزي كشته شد.
سحرگاه روز ۱۲ ذيالحجه ۱۲۱۱ هجري قمري، هنگامي كه «خواجه تاجدار» در اردوگاه سپاه پيروز خود، واقع در يكي از قلعههاي تسخير شده شهر «شوشي» (گرجستان)، در خواب بود، سه نفز از نوكرانش كه شب پيش مورد غضب او قرار گرفته بودند و شاه به آنها وعده مرگ داده بود، وارد خوابگاه آقا محمدخان شدند و به ضرب شمشير او را از پاي درآوردند، همچنانكه پنجاه و يك سال پيش از آن نيز فرماندهان سپاه نادر او را در خواب خوش غافلگير كرده، سرش را از تن جدا كرده بودند.
آقا محمدخان و نادرشاه سرنوشت يكساني داشتند، با اين تفاوت كه سلسله افشاريه، بعد از مرگ نادرشاه، به زودي منقرض شد، ولي سلسله قاجاريه حدود يكصد و سي سال ديگر برقرار ماند و شش پادشاه از تبار قاجاريه بر تخت سلطنت نشستند.
«آقا محمدخان قاجار» و جانشينش «فتحعلي شاه» كه برادرزاده او بود، آخرين پادشاهان سنتي ايران بودند كه خود پيشاپيش سپاهيان شمشير ميزدند، بعد از اين دو، شاهان كاخ نشين شدند و پا به عرصه نبرد و كارزار ننهادند.
همچنين آقا محمد خان و فتحعلي شاه آخرين پادشاهاني بودند كه بدون تاييد خارجيان به سلطنت رسيدند. تا زمان اين دو پادشاه، تصاحب تخت و تاج ايران در گرو تدبير و شمشير مدعيان سلطنت بود، اما بعد از آن سرنوشت قدرت و حكومت ديگر در ميدانهاي جنگ رقم زده نميشد و رسين به تخت و تاج بدون موافقت روس و انگليس ميسر نميگرديد.
● تهران فتحعليشاه
فرستادگان ناپلئون بناپارت، كه در زمان فتحعلي شاه قاجار به ايران آمدهاند، جمعيت اين شهر را سيهزار نفر نوشتهاند. يكي از ديپلماتهاي انگليسي هم كه ۱۹۶ سال پيش به تهران آمده است، طول حصار شهر تهران را ۴/۵ تا ۵ مايل ذكر كرده، مينويسد:
«تهران ۶ دروازه دارد. سردر دروازهها را كاشيكاري كرده، صورت ببر و حيوانات ديگر را بر كاشيها نقش كردهاند»
و هم او در مورد عمارت و ابنيه تهران مينويسد:
«خانههاي تهران چندان خوب نيست و غالباً با خشت خام بنا شده است. تنها بنايي كه قابل ملاحظه است مسجد شاه ميباشد كه ناتمام است. افواها ميگويند كه ۱۵۰ كاروانسرا و به همين شماره حمام در تهران وجود دارد. اين شهر دو عمارت ييلاقي سلطنتي دارد كه يكي قصر قاجار است و ديگري قصر نگارستان كه مشغول ساختن آن هستند»
يك گردشگر انگليسي به نام «سر رابرت كرپرتر»، كه در سالهاي ۱۸۱۷-۱۸۲۹ ميلادي از تهران ديدن كرده است، مينويسد:
«نيم قرن پيش به سختي به نظر ميرسيد كه تهران پايتخت ايران بشود». تهران مدتها موقعيتي تاريك و مبهم داشت تا آنكه ورق برگشت و اقامتگاه سلطنتي شد. تهران در يك موقعيت مركزي قرار دارد ميان ايالت شمالغربي كه سرحد آن گرجستان است و ايالت شرقي ايران كه هميشه مورد دستبرد تركمنهاست و اقامتگاه متحدان ناراحت افغاني ايران. در حقيقت جهت انتخاب جديد، آقا محمدخان نتوانست محلي بهتر از تهران پيدا كند. شهر تهران با خندقي عميق توسط چهار دروازه احاطه شده است. دروازه جنوب به اصفهان ميرود و دروازه شمال غرب به تبريز. در جلوي هر دروازه به فاصله ۲۰۰ يارد (هر يارد ۹۱/۴ سانتيمتر) يك برج مدور قرار دارد كه بوسيله خندقي محافظت ميشود. اين استحكامات براي زيرنظر داشتن دشمن و سنگربندي ساخته شده است و خروج از دروازهها كاملاً از بالاي اين بناها مراقبت ميشود.
خيابانهاي تهران تنگ و پر از گل و خاك است. شترها، قاطرها و الاغها و چه بسا يك يا دو فيل سلطنتي، مدام از اينجا به آنجا ميروند و خيابانها را مسدود ميكنند.
از دروازه قزوين كه وارد تهران شويد، فضاي باز بزرگي نمايان ميشود كه پر است از حفرههاي عميق و عريض يا به عبارت ديگر گودالهايي كه در زمين فرورفتهاند. در اطراف اين گودالها شكافهاي متعددي هست كه به خانههاي زير زميني راه دارند. »
● بناهاي فتحعليشاهي در تهران
مسجد شاه، بناهاي باغشاه، برج نوش، كاخ نگارستان، قصر لالهزار و كاخ نياوران ار آثار دوران فتحعليشاه است و امروزه، تمامي آنها جز مسجد شاه و كاخ نياوران از بين رفته است. در زمان فتحعليشاه تغييرات عمدهاي در تهران صورت گرفت و اگر جنگهاي طولاني ايران و روس و غرامتهاي آن نبود، شايد فتحعليشاه فرصت مييافت كه تهران را زيباتر و وسيعتر كند. فتحعليشاه در سال ۱۲۵۰ قمري(۱۶۸ سال پيش) در حدود هفتاد سالگي بعد از ۳۹ سال سلطنت درگذشت.
اگر ناپلئون پيروز شده بود و فتحعليشاه كه متحد او بود، از فتوحات او سهمي گرفته بود، امروز تاريخ درباره او قضاوت ديگري داشت، ولي مردم ما او را مسئول از دست دادن قفقاز ميدانند. فتحعليشاه اگرچه در جواني دلير و شمشيرزن بود و پا به پاي عموي خود در جنگها شركت ميكرد اما وقتي به سلطنت رسيد، راحتطلب شد و تاريخ از او به نيكي ياد نميكند.
● تهران محمدشاهي
فتحعليشاه قاجار، يك سال پيش از مرگ، فرزند دلير خود «عباسميرزا» را از دست داده بود. اما او به پاس خدمات جانشين از دست رفتهاش و بمنظور قدرداني از دليريهاي او در طي جنگهاي ايران و روس، فرزندش « محمد ميرزا» را به وليعهدي برگزيد و به تبريز فرستاد. از آن هنگام بود كه تبريز وليعهدنشين شد و اين سنت تا پايان سلطنت قاجاريه برقرار ماند.
در تاريخ عضدي آمده است: «وقتي كه خبر مرگ عباسميرزا به تهران رسيد، الله يارخان آصفالدوله با ديدگان گريان و در حالي كه اشك از محاسنش ميچكيد، اين خبر را به شاه داد و گفت: «بحمدالله شاه در هر ولايت يك نايبالسلطنه دارد... » و اين اشارهاي بود به پنجاه و نه پسر شاه. فتحعليشاه در جواب تسليت آصفالدوله به حقيقتي اشاره كرد و گفت:
«اللهيار خان، انصاف نكردي كه گفتي در هر ولايت يك نايبالسلطنه دارم، ميبايست عرض ميكردي بعد از هفتاد سال عمر و چهل سال سلطنت، از دنيا بي اولاد و بي جانشين خواهي رفت.» فتحعليشاه با آنكه بعضي از فرزندانش براستي لايق و شايسته بودند، محمدميرزا فرزند عباسميرزا را به وليعهدي برگزيد و اين پيش از مرگ قريبالوقوع او، مقدمهاي شد براي يك سلسله عصيانها و شورشهاي زيانبار در سراسر ايران آن روز.
باري، فرزندان شاه هنوز متوجه اين نكته نبودند كه ديگر تكليف تاج و تخت مملكت، مثل گذشته، در عرصه كارزار و به قوت بازو و شمشير معلوم نميشود، بلكه قرارداد تركمنچاي شرايطي را تحميل كرده است كه بعد از آن، عامل تعيين كننده سياست خارجي است و تا روس و انگليس موافقت نكنند، هيچ مدعي سلطنتي نميتواند پادشاه ايران شود. به دليل همين ناباوري بود كه بعد از مرگ فتحعليشاه در هر گوشه مملكت يكي از عموهاي شاه مدعي سلطنت شد. حتي يكي از آنها هم در تهران به تخت نشست و به نام خود سكه زد، اما تمامي اين تلاشها بيهوده بود و سرانجام محمدشاه تحت حمايت وزراي مختار روس و انگليس به تهران رسيد و عموهاي مدعي سلطنت، كه هنوز تحولات سياسي را باور نداشتند، از ترس جان فرار كردند و در اقصي نقاط جهان دربدر شدند. ميدانيم كه يكي از موارد قرارداد «تركمنچاي» تضمين سلطنت ايران در اولاد عباسميرزا نايبالسلطنه بود و روسيه در طول سلطنت قاجاريه بر اين تعهد وفادار ماند. اگر جنگ جهاني اول پيش نيامده بود و روسيه از درون متلاشي نشده بود، «رضاخان» هرگز موفق به خلع قاجاريه و تغيير سلطنت ايران نميشد.
اوضاع آشفته ايران در طول سلطنت چهارده ساله محمدشاه، مانعي براي كار عمران و آباداني و توسعه تهران به شمار ميرفت و با وجو د آنكه «حاجي ميرزا آقاسي» صدراعظم درويش مسلك شاه، به حفر قناتهاي تازه و آباد كردن دهات خراب علاقه زيادي داشت، پايتخت ايران در اين دوره توسعه چشمگيري پيدا نكرد. تقدير چنين بود كه نوسازي پايتخت، بعد از مرگ محمدشاه و به دست فرزندش ناصرالدين شاه انجام شود.
● تهران عهد ناصري
پنجاه سال سلطنت ناصرالدين شاه قاجار (۱۲۶۴-۱۳۱۳ هجري قمري) دوران آباداني و توسعه گسترده پايتخت ايران به شمار ميرود و اگر آثار ارزنده آن دوران تخريب نميشد، امروزه تهران يكي از شهرهاي زيبا و ديدني شرق بود. از آنجا كه آثار دوره ناصري بسيار است، به ناچار فهرستوار به برخي از آنها اشاره ميكنيم.
يكي ار بناهاي عهد ناصري ساختمان مدرسه دارالفنون است. اين مدرسه به تشويق ميرزا تقي خان اميركبير احداث شد، اما امير در مراسم افتتاح آن زنده نبود و ناصرالدين شاه هم هنگام شركت در مراسم گشايش اين مدرسه ۲۲ سال بيشتر نداشت. عمارت دارالفنون، كه قسمتي از آن هنوز باقي است، محوطه بسيار وسيعي بود كه تقريبا تمامي ضلع جنوبي ميدان امام خميني را دربر ميگرفت و آن قدر وسعت داشت كه در آن عمليات ورزشي و مانورهاي پياده نظام و توپخانه اجرا ميشد. در آغاز منظور از ايجاد اين مدرسه تأسيس يك دانشكده افسري با رشته پزشكي نظامي بود، ولي بعدها رشتههاي مختلف علوم به آن اضافه شد.
● بناي قصرهاي جديد و تجديد بناي كاخ نياوران
در يازدهمين سال «عهد ناصري» يك سرتيپ فرانسوي كه معلم توپخانه دارالفنون بود، نقشهاي براي تهران فراهم آورد كه در همان زمان به چاپ رسيد. اين نقشه كه اصل آن موجود است، نشانگر آن است كه در ۱۴۳ سال پيش محوطه پايتخت درون دو قلعه تو در تو قرار داشته است. قلعه اول به دور شهر كشيده شده بود و سه كيلومتر طول داشت. قلعه دوم به حفاظت كاخهاي سلطنتي اختصاص داشت، ديوارهاي قلعه دوم و خندق دور آن، در صورت لزوم، شهر را از محوطه «ارك» و اقامتگاه شاه جدا ميكرد و اگر احياناً دشمني ميتوانست به درون شهر نفوذ كند، حصار و باروي دوم با خندق دور آن، كاخهاي سلطنتي را از هجوم دشمن در امان ميداشت.
● روزي كه تهران دارالخلافه شد
در بيستمين سال سلطنت ناصرالدين شاه تغييرات زيادي در ساختار پايتخت بوجود آمد و تهران از سوي دروازه شميران، كه مدخل در «پامنار» قرار داشت، به قدر ۱۶۰۰ ذرع ( هر ذرع ۱۰۴ سانتيمتر) و از سوي ديگر به اندازه ۱۰۰۰ ذرع توسعه يافت. نظارت بر برنامههاي نوسازي تهران از طرف شاه به «ميرزا يوسف مستوفي الممالك» كه صدر اعظم شاه بود، واگذار شده بود. مستوفي الممالك مردي درويش مسلك و محترم بود و شاه و بزرگان كشور او را «حضرت آقا» خطاب ميكردند. بعدها ميرزا حسن كه پسر او بود، با همين لقب جاي پدر را گرفت و بارها به مقام وزارت و نخستوزيري رسيد. مراسم آغاز نوسازي تهران با تشريفات خاصي برگزار شد و ناصرالدين شاه شخصاً با كلنگ نقرهاي كه در دست داشت، نخستين كلنگ را بر زمين زد. از همان روز هم تهران «دارالخلافه ناصري» ناميده شد. با اجراي طرح نوسازي تهران تمام برجها و باروها و استحكامات دفاعي تهرانِ فتحعليشاهي را خراب و خندقهاي عميق شهر را پر كردند. مسافت دورِ شهر هم كه سه كيلومتر بيشتر نبود، به نوزده كيلومتر افزايش يافت. خندق جديد تهران را هم به تقليد از خندق پاريس هشت ضلعي ساختند. در ادامه همين برنامه ، در آخرين دهه سلطنت ناصرالدين شاه ، از دارالخلافه ناصري نقشه برداري كردند و معلوم شد كه " دروازه دولت " كه حد شمالي شهر بود ، با "خاني آباد" در جنوب شهر ۸۲ ذرع اختلاف ارتفاع داشت و مسيل هاي جديد را با توجه به اين نقشه ساختند.
در آخرين سالهاي دوران پنجاه ساله ناصري مسافت دور محيط شهر تهران بالغ بر ۲۲ كيلومتر بود و دوازده دروازه داشت. تمامي اين دروازه ها در دهه اول سلطنت رضا خان، به بهانه تعريض خيابان هاي پايتخت و نوسازي شهر تخريب شد. يكي از ديپلمات هاي مقيم تهران به نام " احمد امين " كه وابسته نظامي امپراتوري عثماني در دربار تهران بوده است، در گزارش خود كه مربوط به سال ۱۳۱۱ قمري يعني ۲ سال پيش از ترور ناصر الدين شاه قاجار است، مي نويسد :
« تهران با جمعيت متجاوز از ۲۵۰ هزار نفر در قسمت شرقي جلگهاي به مساحت ۲۵۰۰ كيلومتر مربع بنا شده است . هوايش گرم ، ولي سالم است. نماي خانه هاي آن تماما گلي است و بدين جهت منظره عمومي شهر دلگير است. كوچه هاي تهران هم تنگ و غير منظم است.
شهر تهران با يك باروي گلي محصور است و خندقي به عمق ۱۵ متر ، اين بارو را محافظت مي كند. تهران دروازه هاي متعدد دارد و ماموران گمرك در اين دروازه ها حقوق گمركي مي گيرند . در تهران اغلب ساختمان ها را با خشت خام ساخته اند و فقط در چهار گوشه در و پنجره ها آجر مصرف مي كنند. پايتخت ايران دچار كم آبي است و قنات ها ، كه حفر آن پر خرج است، در تصرف ثروتمندان مي باشد. مجراي آب هاي جاري در داخل شهر، بر خلاف خارج شهر، سرپوشيده نيست و اهالي در اطراف جوهاي آب، لباس ميشويند و آب انبارها از همين آبهاي آلوده پر ميشود. حمامهاي ايران يك خرينه دارد كه آب آن دير عوض ميشود و شير مخصوص و حوض ندارد.
ثروتمندان و وزراء با كالسكههاي شش اسبه و سرويس چاي و قليان كه به همراه ميبردند، در كمال عظمت در شهر رفت و آمد ميكنند. »
● آثار ديگر عهد ناصري
از ديگر آثار اين عهد «قصر عشرتآباد» است. باغ عشرتآباد و قصران در بيست و هفتمين سال سلطنت ناصرالدين شاه ايجاد شده و شاه به دست خود در آن چهار اصله درخت كاشت. از آثار ديگر اين دوره « قصر ياقوت» است كه در سي و نهمين سال سلطنت ناصرالدين شاه ساخته شد و شامل قصر بيروني و حرمخانه سلطنتي بود. قصر «سلطنت آباد» از آثار اين دوره است كه مشتمل بر عمارت كلاه فرنگي و برج خوابگاه است. اين بنا متعلق به دوازدهمين سال سلطنت است.
باغ « عيش آباد » چهار سال پيش از كشته شدن شاه به اتمام رسيد و «قصر اميريه» كه محل زندگي كامران ميرزا، پسر شاه و نايب السلطنه بود از آثار همين دوره است كه بعدها به دانشكده افسري واگذار شد.
مسجد و مدرسه سپهسالار نيز در سيوهفتمين سال عهد ناصري بنيان نهاده شد. اين مسجد و مدرسه از موقوفات ميرزا حسين خان سپهسالار صدراعظم ناصرالدين شاه است. در ساخت اين بناي ارزنده و عظيم سه تن از مشهورترين معماران سنتي ايران مشاركت داشتند. از يادگارهاي ديگر اين دوره راه آهن حضرت عبدالعظيم است كه هفت سال پيش از مرگ ناصرالدين شاه به كار افتاد و امتياز آن متعلق به يك شركت بلژيكي بود. اين خط آهن در حدود چهل سال پيش برچيده شد. ترامواي اسبي تهران نيز توسط همين شركت بلژيكي داير گرديده بود كه در حدود شصت سال پيش، به دليل خيابان بندي هاي جديد و افزوده شدن اتوبوسها و رواج اتومبيل سواري و البته سرعت كم ترامواي اسبي، برچيده شد.
آثار ديگر عهد ناصري را به شرح زير ميتوان خلاصه نمود:
ـ اتاق موزه: اين بنا در ضلع شمالي باغ گلستان قرار دارد. ناصرالدين شاه اين بنا را براي حفظ آثار قديمي و اشياي قيمتي ساخت. در سال ۱۲۹۰ هجري قمري «تالار الماسيه» را، كه از آثار فتحعليشاهي بود، خراب كردند و اتاق موزه و حوضخانه را ساختند كه خوشبختانه هنوز هم باقي است. «تالار آينه» نيز در همين محل بنا شد. اين تالار از آثار ارزنده حاجي ابولحسن صنيعالملك، معمارباشي عهد ناصري است. «تالار برليان» در محل سابق «تالار بلور» كه ار بناهاي فتحعليشاهي بود ساخته شد و تخريب و بازسازي آن به جهت فرسودگي اين بنا بود.
«كاخ ابيض» در سالهاي آخر زندگي ناصرالدين شاه در گوشه جنوب غربي محوطه كاخ گلستان ساخته شد و تاريخ احداث آن ۱۳۰۸ هجري قمري است. به سبب سفيديِ رنگ نمايِ بيروني آن، اين كاخ را ابيض ناميدهاند. انگيزه بناي كاخ ابيض آن بود كه سلطان عبدالحميد، امپراتور عثماني، هداياي زيادي از جمله مبلهاي معروف دوره لويي شانزدهم و پردههاي ارزنده و قاليهاي گرانبهايي براي ناصرالدينشاه فرستاده بود و چون تمام كاخها از اشياي نفيس انباشته بود،اين كاخ، براي نگهداشتن هداياي سلطان عثماني ساخته شد.
ـ عمارت گالري: در اواخر سلطنت ناصرالدي شاه، در سمت غربي ارك شاهي ساخته شد و تعداد زيادي از تابلوهاي نقاشي ايراني و فرنگي جديد و قديم در آن نگهداري ميشد. ۲۵ چلچراغ زيبا و ديدني هم از سقف اين گالري با شكوه آويزان بود.
ميدان توپخانه امروزي نيز از آثار عهد ناصري است. توضيح آنكه قبل از نوسازي گسترده تهران در سال ۱۲۸۴ قمري، محل ميدان توپخانه در محوطه مقابل كاخهاي سلطنتي در ميدان ارك بود. وقتي تهران توسعه پيدا كرد و اراضي خارج از محوطه ارك آباد شد، محل فعلي توپخانه را به صورت ساختمانهاي دو طبقه ساختند و توپهاي مقابل محوطه ارك را به آنجا منتقل كردند. در ساختمانهاي دو طبقه دور ميدان، طبقه همكف محل نگهداري توپها بود و طبقههاي بالايي محل زندگي توپچيها. از احداث ميدان توپخانه ۱۳۴ سال ميگذرد و در اين مدت ساختمان اين ميدان چندين بار تغيير شكل يافته و امروز هم اثري از آن بناهاي قديمي ناصري، مظفري و رضاخاني در اين ميدان وجود ندارد و همه تخريب گرديده و از بين رفته است. ميدان توپخانه قديم چهار دروازه داشت: دروازه شرقي، ورودي خيابان لالهزار بود، دروازه جنوب شرقي، اول خيابان ناصريه بود و دروازه غربي، ورودي خيابان علاءالدوله (فردوسي امروزي)، دروازه جنوب غربي هم ورودي خيابان باب همايون و كاخهاي سلطنتي بود.
برچسب: ،