تاريخچه تهران - بخش اول
در اين سه پست، قرار است با هم به طور كامل تاريخچه پايتخت كشورمان يعني تهران را بررسي كنيم. پس اگر شما هم مثل ما به حقايق تاريخي علاقمنديد، اين پست را تا انتها بخوانيد. ● تهران چگونه پايتخت شد ؟ به عقيده اكثر تاريخ نگاران ، قاجاريه در اصل طايفه يي از نژاد مغول بودند، كه همراه با چنگيز و جانشينان مهاجهم او به كشورهاي اسلامي آن روزگار آمده ، در « ايران » ، شامات و مخصوصآ در حدود ارمنستان مستقر شده بودند. اين طايفه به هنگام تشكيل سلسله صفويه به ياري شاه اسماعيل صفوي ، مؤسس اين سلسه ، شتا فتند . پنجاه سال بعد ، در زمان شاه عباس اول ملقب به « كبير » ، كه پنجمين پادشاه سلسله صفوي بود ، قاجاريه براساس مقاصد سياسي – نظامي خويش از محل اصلي خود به نقاط مختلف كوچ داد و به مرور زمان، آن دسته از قاجاريه كه به منظور جلوگيري از دستبرد هاي تركمانان در استرآباد و گرگان مستقر شده بودند ، در اواخر عهد صفوي قدرت و شوكت بسيار يافتند و چابك سوران در ظهور « نادر » كه از نوابغ عصر خود بود ، در ارتش جهانگشاي او نقش مهمي داشتند و حكومت استر آباد و گرگان نيز معمولا در دست بزرگان طايفه بود . « نادر » كه در پايان عمر خود دچار جنون قدرت شده بود ، بعد از دوازه سال سلطنت و آن همه فتوحات نمايان در ماوراي مرزهاي ايران ، سرانجام به دست سران « قزلباش » كه از فرماندهان سپاه او بودند ، كشته شد و با مرگ او ، كه در ۲۵۷ سال پيش اتفاق افتاد ، بار ديگر خان هاي مدعي سلطنت و سران ايلات و عشاير براي تصاحب تاج و تخت به جان هم افتادند . در روزگار قديم تغيير سلطنت هميشه با آشوب ها و قتل و غارت ها و جنگ ها ي خونين همراه بود . خونها ريخته مي شد و خانمان ها برباد مي رفت و هميشه ملت مظلوم ، وجه المصالحه مناقشات اهل قدرت بود تا ظالمي برود و ظالمي ديگر به جاي او بنشيند . باري « نادر » كه كشته شد ، رقيبان به جان هم افتادند . جنگ هاي خونين مدعيان سلطنت يازده سال نمام به طول انجاميد و سرانجام از مدعيان تاج و تخت ايران دو نفر بيشتر باقي نمانده ، يكي از اين دو « محمد حسن خان قاجار ، پدر آقا محمد خان ، مؤ سس سلسله قاجاريه ، بود كه بر سواحل خزر و شمال ايران تا اصفهان مستولي بود ، و ديگري كريم خان زند كه بر فارس و قسمتي از ايران غربي فرمانروايي داشت . اما تقدير چنان رقم ده بود كه محمد حسن خان با وجود فتوحات درخشاني كه كرده بود به دست خودي ها كشته شود و چنين شد . « آقامحمد خان » قاجار ، بعد از كشته شدن پدر، از بيم دشمنان خانوادگي كه قصد جانش را داشتند به « صحراي يموت » گريخت و نزد تركمانان پناه جست و بعد از چهار سال دربدري و آوارگي به دربار كريمخان زند برده شد و « خان زند » او را تحت حمايت خود گرفت و با خود به شيراز برد . « آقا محمد خان قا جار » ، كه در كودكي به وسيله دشمنان پدرش « مقطوع النسل » شده بود، تا هنگامي كه ساعات عمر « خان زند » به شمارش افتاد به گروگان در دربار كريمخان بود، و چون به وسيله يكي از زنان حرم كه با او نسبتي داشت از مرگ قريب الوقوع خان زند با خبر شد ، تصميمي بموقع گرفت ، منتظر مرگ كريمخان نماند ، خان را مرده انگاشت و با چند تن از سران قاجاريه ، كه مثل خود او در دربار كريمخان گروگان بودند ، بي خبر از شيراز گريخت و به تاخت خود را به دهكده « تهران » رسانيد ، يعني همان دهكده يي كه مقدر بود پايتخت جديد ايران باشد . اين واقعه در ۱۱۹۳ هجري قمري ، يعني ۲۲۵ سال پيش اتفاق افتاد . ● تهران در گذشته هاي دور « تهران »، پيش از اسلام و بعد از آن ، از « ري » تبعيت داشته و « ري » از شهرهاي بزرگ و معتبر مشرق زمين بوده است تا آنجا كه شهرت و ثروت اين شهر از قلمرو تاريخ به عالم شعر و ادب رسيده و دوبيتي هاي منسوب به بابا طاهر عريان : « دوچشمونت پياله پرز مي بي دوزلفونت خراج ملك ري بي » حكايت از آن دارد كه ثروت سرشار مردم « ري » زبانزد مردم آن روزگار بوده است . نام « تهران » را در متون قديم اسلامي در ترجمه احوال يكي از محدثين بزرگ به نام « محمد بن ابو عبداله حافظ تهراني رازي » مي بينيم . اين اثر مربوط به ۱۱۵۷ سال پيش است و اين خود دليل بر آن است كه در آن روزگار دهكده يي به نام « تهران » وجود داشته و از آبادي هاي حومه « ري » به شمار مي رفته است . در فارسنامه « ابن بلخي » نيز كه مربوط به سال هاي ۵۰۰ تا ۵۱۰ هجري قمري يعني ۹۱۸ سال پيش مي باشد . از « تهران » به خاطر انارهاي خوبش ياد شده است . اگر چه در آثار مكتوب قديمي از تهران قبل از اسلام نام برده نشده است ، ليكن كاوش هاي باستان شناسي ۱۳۲۱ شمسي در دهكده « دروس » شميران نشان مي دهد كه در اين منطقه ، در هزاره دوم پيش از ميلاد ، مردمي متمدن زندگي مي كرده اند. همچنين كاوش هاي ديگري كه در ۲۸ سال پيش در ارتفاعات قيطريه انجام شد، حاكي از آن است كه اين پهنه در سه هزار سال پيش ، محل زندگي مردمي متمدن بوده است و همين بررسي ها نشان مي دهد كه « تهران » در اعصار قبل از اسلام از مناطق مذهبي بود ه و آيين زرتشتي در اين منطقه رونق داشته است . همچنين پرستش « مهر » و آيين « ناهيد پرستي » نيز در جلگه پهناور « تهران » از رواج كامل برخودار بوده است. در متون قديم از محلات « عودلاجان » و « چال ميدان » و « بازار » و « سنگلج » به عنوان قديمي ترين مناطق « تهران قديم » ياده شده است . همچنين از مطالعه اين متون چنين برمي آيد كه مردم دهكده « دولاب » و « تهران » پيرو مذاهب اهل سنت و اهالي « ونك » و « فرح زاد » شيعه و زيدي مذهب بوده اند . در كتاب « آثار البلاد » زكرياي قزويني نيز ، كه مربوط به ۶۷۴ هجري قمري ( يعني ۷۴۴ سال پيش ) است ، اطلاعات جالبي درباره مردم اين دهكده وجود دارد در اين كتاب « تهراني » ها مردمي سرسخت و ياغي ، باج نده و ستيزه جو توصيف شده اند . همچنين آمده است كه « تهران » دوازه محله دارد و اهل هر محله با محله ديگر در نزاع اند و به سلطان وقت خراج نمي دهند ، خانه هايشان نيز در زير زمين است. اين نكته را ياقوت حموي نيز در كتاب « معجم البلدان » آورده و نوشته است : « خانه ها ي ايشان را ديديم كه به تمامي در زير زمين ساخته شده است و راه عبور درهايي كه به خانه ها مي رسد ، در نهايت تاريكي و صعوبت عبور است ، اين كار را براي جلوگيري از تهاجم شبانه و غارت سپاهيان مي كنند و ، هر گاه خانه ها چنين نمي بود ، كسي در آنجا باقي نمي ماند . » ● روزي كه تهران پايتخت ايران شد گرچه امروزه انتخاب تهران به عنوان پايتخت ايران از ديد كارشناسان محيط زيست خبطي بزرگ و خطايي نابخشودني به شمار مي آيد ، اما آن روز كه آقا محمد خان قاجاراين دهكده كوچك را پايگاهي براي استقرار حكومت قاجار قرارداد ، تصميمي درست ، بجا و سرنوشت ساز گرفت ، زيرا موقعيت نظامي – جغرافيايي تهران طوري بود كه پشت سرش در شمال ، چابك سواران قاجار گوش به زنگ بودند و زير پايش در مركز و جنوب ايران ، مهم ترين مدعيان سلطنت خونين ترين نبردها را تدارك مي ديدند . در شرايطي كه ملوك الطوايفي و خانخاني ، ايران را تكه تكه كرده بود و در هر گوشه اي خاني سر برآورده ، ادعاي سلطنت مي كرد ، مهمترين عامل در انتخاب پايتخت موقعيت نظامي – جغرافيايي آن بود ؛ و تهران مي توانست همان جايي باشد كه آقا محمد خان مي خواست يعني مركز ثقل سلطنت جديد و ستاد نظامي خان قاجار . روزگار به كام خون آشامان بود . هنوز چند سالي بيشتر از مرگ نادر نمي گذشت كه خون آشام ديگري ، كه البته نبوغ نظامي هم داشت ، سر برآورده بود تا آنچه را نادر فرصت ويران كردنش را پيدا نكرده بود ، او به ويراني بكشاند و بيگناهاني را كه اجل به نادر مهلت نداده بود خونشان را بريزد ، او از دم تيغ بي دريغ بگذراند ، و خانمان ها بر باد دهد و كله منارها بسازد . در غرب هم جمهوري خواهان فرانسه به قدرت رسيده بودند . « بناپارت » در آستانه ظهور بود تا چند صباحي ديگر ، آن سوي دنيا را به خاك و خون بكشد ؛ با جانشين همين « خواجه تاجدار » طرح دوستي بريزد ، سفير فوق العاده به دربار او بفرستد ، هداياي بيشمار ، مستشاران نظامي و اسلحه و ساز برگ روانه كند و در گرما گرم نبرد ، رفيق نيمه راه باشد ، ايران را تنها بگذارد ، ملت ايران را وجه المصالحه روس و انگليس كند و چنان بار كمر شكني بردوش اين مردم بي گناه بگذارد كه تا « انقلاب اسلامي » زمين گذاشتني نباشد. باري ، تهران به خاطر شرايط بسيار مساعد سوق الجيشي اش عملاً پايتخت و ستاد نظامي « خواجه تاجدار » شد . اما تهران چه بود و چه داشت ؟ هيچ ! دهكده يي بود با ده پانزده هزار جمعيت . نه كاخي داشت تا سزاوار پادشاه باشد ، و نه مهمانسرايي كه آبروي « خواجه تاجدار» را در پيش سفيران شاهان و فرمانروايان جهان حفظ كند . سيصد سال پيش از آنكه خواجه تاجدار تهران را پايتخت خود كند ، به دستور شاه طهماسب اول صفوي ، فرزند شاه اسماعيل مؤسس اين سلسله ، با رويي به گرد اين آبادي كشيدند ، و اين كار هيچ دليلي نداشت جز اينكه پايتخت شاه طهماسب اول در قزوين بود و چون او غالبا به زيارت حضرت عبدالعظيم ( ع ) مي آمد، مي خواست در جوار حرم مطهر استراحتگاهي داشته باشد . تاريخ نويسان نوشته اند كه : « شاه طهماسب در سنه ۹۶۱ هجري قمري فرمان داد تا بارويي دور تهران بنا كنند . مسافت اين بارو ، شش هزار قدم بود . و نيز شاه طهماسب دستور داد تا به عدد سوره هاي مباركه قرآن مجيد ۱۱۴ برج در اين بارو بسازند و در هر برجي يك سوره از سوره هاي قرآن كريم را حك كنند . همچنين به دستور شاه طهماسب صفوي ، براي تهران چهار دروازه ساختند كه رو به چهار سوي دنياي پيرامون داشت، (از شمال به ميدان توپخانه و خيابان سپه، از جنوب به خيابان مولوي، از شرق به خيابان ري و از غرب به خيابان وحدت اسلامي (شاپور) محدود ميشد) و دور تا دور آن خندقي كندند و از خاكش ، قلعه و برج هاي آن را ساختند . چون خاك خندق ها براي ساخت و ساز برج و بارو كفايت نمي كرد از دو محله شهر خاكبرداري كردند . از همان زمان اين دو محل معروف شد به « چال ميدان » و « چال حصار » . » منطقه شمالي تهران به ظاهر از روزگار گذشته به شاهان و اميران و بزرگان اختصاص داشته ، و اين همان منطقه اي است كه بازار تهران و كاخ گلستان در آن قرار دارند . در محلي كه پادشاهان قاجار بعدها در آن ارك سلطنتي و كاخ گلستان را بنا كردند قبلاٌ به دستور شاه عباس باغي احداث شده بود به نام « چها ر باغ » و چنارها ي كهن آن به چنارهاي شاه عباسي معروف بوده است . اين بود وضع تهران به هنگام ورود آقا محمد خان قاجاربه اين شهر ، اما در همان دهه اول فرمانروايي او ، تهران بطور محسوسي رو به آباداني گذاشت . « مسيو اوليويه » ، سياستمدار و پزشك فرانسوي كه در اوان ظهور آقا محمد خان قاجار به تهران آمده است ، پايتخت جديد ايران را اين طور توصيف مي كند : « تهران در سطحي خوب و هموار ، كه به خوبي آبياري شده است، واقع است . قله دماوند ، كه قريب به ده فرسخ در جهت شرقي تهران است ، از همه قله هاي اين سلسله جبال مرتفع تر است و همواره و در تمام فصول مستور از برف است و بعضي اوقات دود از قله آن بيرون مي آيد . عقيده اهالي اين است كه روح يكي از سلاطين بدكار ايران در اين كوه در عذاب است » . پيترودلاواله » ، كه در سال ۱۶۱۸ ميلادي ( ۱۰۲۸ هجري قمري ) از تهران گذشته ، نوشته است كه : « اين آبادي وسيع و بزرگ است ، اما جمعيت كمي دارد . اكثر محلات اين شهر باغستانهايي است كه درختان ميوه دارند . تمامي كوچه ها آب جاري دارند و با سايه درختان چنار پوشيده شده اند ، به همين جهت اين شهر را « شهر چنار » ناميده اند . غير از اين ، چيزي كه در خور گفتن باشد ، در اين شهر ديده نشد » در ايام سلطنت سلسله صفويه ، شهر تهران شهر چندان قابلي نبوده است و جمعيت كمي كه در آن ساكن بوده اند ، مايه شهرتي براي اين شهر نشده اند . تهران مزيتي نداشته است جز اينكه اراضي آن وسيع و حاصلخيز بوده و به خوبي آبياري مي شده است . مردم تهران دهقان و زارع بوده اند ، و محصولات زمين هاي آنان ، غير از گندم و جو و حبوبات ، چيز ديگري نبوده است . البته چون گله هايي هم داشتند ، پشم نيز عمل مي آورند و تمامي اين پشم به قزوين و قم حمل مي شده است . در فتنه افغان ، مهاجمين افغاني به بهانه اينكه دروازه شهر را دير گشوده اند، دست به كشت و كشتار مردم تهران زدند و شهر را بكلي خراب كردند . ● آباداني تهران در زمان خواجه تاجدار « مسيو اوليويه » در يادداشت هاي خود پس از اشاره به سوابق تاريخي تهران و بناهاي صفوي و خراب شدن و انهدام آن بنا ها در فتنه افغان ، مي نويسد : « آقا محمد شاه كه پايتخت خود را در اين شهر قرار داد ، كاروانسر اهاي خوب و مكان هاي مرغوب بنا كرد . چنانكه امروزه تهران بهترين شهر هاي مملكت ايران شمرده مي شود . ارك و عمارت شاهي ، كمال وسعت و نيكويي عمارت و زينت باغ و فراواني آب را دارد اين ارك در طرف شمالي شهر واقع شده و به قدر يك چهارم شهر بزرگي دارد و مانند خود شهر به شكل مربع با ديوارهاي بلند و عريض با خندقي پهن و عميق ، مصون و محفوظ است و تمامي اين حصار از گل ساخته شده است . حصار شهر ، همان طور كه گفته شد ، مربع است و به مقدار دو ميل ( هر ميل ۱۶۰۰ متر ) بيشتر دور دارد ، اما به قدر نصف داخل آن مسكون نيست . باغهاي وسيع پر از درخت ميوه در آن است و در وسط هر ضلعي از بارو ، دروازه يي ساخته اند كه به هنگام ضرورت و محاصره ، به وسيله برج هاي گرد و مدور ، كه به قدر سيصد قدم بيشتر است و دو عراده توپ در آن مي توان جاي داد ، شهر و دروازه ها محفوظ مي مانند . » « مسيو اوليويه » ، سياستمدار و پزشك معروف فرانسوي ، آن گاه به پيش بيني آينده تهران مي پردازد و عظمت امروزي تهران را پيش بيني . و به عبارت بهتر پيشگويي مي كند : « با وجود سعي و كوشش زيادي كه آقا محمد شاه در ازياد جمعيت شهر به عمل مي آورد و حمايت و اعانتي كه از كسبه و تجار مي كند ، خاصه آنهايي كه به تازگي به تهران مهاجرت كرده در آن شهر مسكن مي كنند ، هنوز جمعيت آن تاريخي كه ما وارد شديم ( ۱۲۱۱ هجري قمري ) بيشتر از پانزده هزار كس نبود . قراول و عملجات ديواني را نيز كه به قدر سه هزار نفر مي شدند ضمن اين جمعيت به شمار آورديم به نظر مي رسد كه اگر جانشينان آقا محمد شاه در اين شهر سلطنت كنند جمعيت اين شهر بسيار عظيم شود » . ● هواي تهران سالم نيست « مسيو اوليويه » آن گاه به آب و هواي تهران اشاره مي كند و از گرمي هوا و ناسالمي آن مي نالد و درجه حرارت را در تابستان ۲۷ الي ۳۰ درجه ذكر مي كند، بقيه خاطرات او را مي خوانيم: « هواي تهران سالم نيست. در اواخر تابستان در اينجا امراض خطرناك و نوبه و تب و لرز صفراوي عموميت پيدا كرده كه تا اواسط زمستان ادامه دارد. در فصل تابستان غير از اشخاصي كه به جهت ضرورت شغلي و يا كارهاي لازم و ضروري مجبور به توقف در تهران باشند، يا بي چيزي و فقر مانع از حركت آنها باشد، كسي در شهر نمي ماند اهل تهران تا اواخر پائيز كه خطر ناكترين اوقات است در خارج شهر مي مانند و بعد مجدداً به شهر برمي گردد. درجه حرارت و گرمي در تهران به ۲۷ تا ۲۸ درجه مي رسد و باد شمال، كه تابستان منضماً از جانب درياي خزر مي وزد و هوا را معتدل مي كند، در ماه هاي « ژوئن » و « اوت » قطع مي شود يا اينكه باد، شرقي يا غربي مي شود اگر چه اين امر به ندرت اتفاق مي افتد، ولي در صورت شرقي يا غربي شدن باد حرارت به ۲۹ الي ۳۰ درجه مي رسد. » ● آب تهران طعم آب مرداب را دارد ! « مسيو اوليويه » آن گاه به آب نا سالم و سنگين تهران اشاره كرده مي نويسد : « علاوه بر نا سازگاري هوا ، بدي آب است كه طعم آب مرداب را دارد. آب تهران تمامي، از جانب كوه مي آيد و فراوان است بوي آب تهران از آن جهت است كه مسير قنات ها را درست پاك نمي كنند. ايرانيان، به استعمال يخ بسيار مايل و راغب هستند، لذا در تمامي شهر ها يخچال دارند و در فصل تابستان يخ به وفور وجود دارد و ارزان مي فروشند ايرانيان يخ را مثل قند و نبات مي خورند » ● ورود آزاد ، خروج ممنوع « مسيو اليويه » آن گاه به مقررات خروج از تهران اشاره كرده مي نويسد: « به علت آنكه در تهران بسياري از اشخاص، از بزرگان و روساي قبايل، به عنوان گروگان آقا محمد خان قاجار وجود دارند كه حق خروج از پايتخت را ندارند ، در اين صورت هر كس به تهران داخل مي شد مانعي نبود ، اما هر كس مي خواست از دروازه بيرون رود بايد از حاكم شهر اجازه مخصوص مي گرفت و الا مانع مي شدند . »
برچسب: ،